تقویم پایتون با مناسبت‌ها! زشت ولی کارا

نوشته شده توسط رامین در ۳ شهریور ۱۳۹۳

دیروز برایِ انجامِ پروژه ای به یک تقویم دارای مناسبت‌ها در پایتون احتیاج پیدا کردم. هرچقدر که گشتم موفق به پیدا کردن تقویم پایتون‌ ای مناسبی نشدم و طبیعتاً شبیه به هر آدم بیچاره‌یِ دیگری مجبور شدم دست به ابتکار بزنم تا در سریع‌ترین زمان به جواب لازم برسم.

Screenshot - ۱۴۰۸۲۵ - ۱۰:۲۴:۳۲

قصدِ من از نوشتن این برنامه‌ی کوچک که در ادامه درباره‌ی ِ آن قرار است بگویم، نوشتنِ یک برنامه‌ی درست یا اصولی یا هر قرتی بازیِ دیگری شبیه به این‌ها نبوده! من احتیاج داشتم به یک تقویم مناسبتی پایتون که فقط و فقط کار کند و تعطیلات رسمی را تا حد قابلِ قبولی به من نشان دهد.
در حقیقت حتی قرار نبود این پروژه نمودِ ظاهری داشته باشد و مثلاً یک تقویم باشد در ترمینال یا مسخره‌بازی شبیه به آن و نتیجتاً آن صد و خورده‌ای خط کدِ آخرِ برنامه فقط جهتِ همین مسخره‌بازی‌هایی است که اشاره شد:)
تقویم را از calverter برداشتم که سال‌ها قبل مهدی بیاضی نوشته و سمیر رحمانی تا حدی آن را ویرایش کرده و شاید یکی از دقیق‌ترین تقویم‌های پایتونی باشد که داریم.

شکل‌دهی رویدادها و چیزهایی شبیه به آن را هم از تقویم گنوم برداشتم که یک کار فوق‌العاده از امید است و اگر فکر می‌کنید این کد پایتونی بدرد می‌خورد می‌توانید بروید به فاندلی و به تقویم امید کمک کنید و حتی اگر فکر می‌کنید تقویمی که نوشتم بدرد نمی‌خورد بازهم می‌توانید به لجِ من بروید به سایتِ فاندلی و دوباره از امید حمایت کنید.
اگر حس می‌کنید این تقویم جایِ کار دارد پس آن را توسعه دهید.
اگر فکر می‌کنید این تقویم را می‌توانید به‌عنوان پروژه‌ی دانشجویی به استاد تحویل دهید و یا در پروژه‌ای شبه تجاری از آن استفاده کنید در دزدیدنِ کدِ آن آزادید.
خلاصه ان که دوباره تأکید می‌کنم این‌یک کد خوب نیست! این کدی است که کار می‌کند (تقریباً)
پ ن: بعضی جاها رویدادهای هجری درست نیست!
https://github.com/RaminNietzsche/pakman

github

رفتن به صفحه‌ی پروژه(!) در گیت‌هاب

افسانه‌های محلی در موردِ Browsec

نوشته شده توسط رامین در ۱۰ مرداد ۱۳۹۳

دوستان عزیز ازاین‌پس می‌توانید با انجام تغییراتی ساده در مرورگر گوگل کروم بدون نیاز به فیلترشکن و با سرعت‌بالا به فیس‌بوک و سایر برنامه‌های فیلتر شده دسترسی پیدا کنید.

گوگل کُروم برنامه ای را روی گوگل در نظر گرفته تا هر کاربری بتواند به سایت‌های فیلتر شده بی‌هیچ خطری وارد شود. تمام اطلاعات با این امکان به‌صورت رمز شده ردوبدل می‌شود و کاملاً فضای امنی را برای شما مهیا می‌کند.

  icon-warning  اخطار : این متن حاوی توهین‌هایی به متخصصانِ علومِ کامپیوتر می‌باشد.

ادامه مطلب …

بی‌ تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

نوشته شده توسط رامین در ۱۶ بهمن ۱۳۹۲

این متن نامه‌ای است به دخترکانِ شناورِ بی‌نفس در رودِ ونیز و دیگر هیچ

free_stock___girl_in_water_03_by_supermalade_stock-d2z13v5
ادامه مطلب …

آقایِ شتاب پاسخگو باشد وقتی cvv2 یک شوخی است!

نوشته شده توسط رامین در ۲۱ دی ۱۳۹۲

تا به امروز فکر می‌کردم که اعتبار سنجیِ کارت‌هایِ بانکی به واسطه‌یِ شماره‌یِ ۱۶ رفمی – رمز دوم – تاریخ انقضا و cvv2 صورت میگیرد در حالی که تنها این اعتبار سنجی بر اساسِ شمارهِ‌یِ ۱۶ رقمی و رمز دوم است.

 

هشدارِ ادبیاتی: این متن با صفحه‌کلیدِ فاقدِ حروفِ فارسی وعجولانه نوشته شده و سرویسِ برخطِ ویراستار با مشکل مواحه بود. در نتیجه خطرِ مشاهده‌یِ کلماتِ اشتباه در این متن وجود دارد!

621107256

داستان از جایی شروع شد که من آدمِ حواس پرتی هستم و برایِ بارِ ۷−۸ ام کارتِ بانکی‌ ام را گم کردم و برایِ شارژِ اینترنتی ایرانسل دچار مشکل شدم. بانکِ سامان شماره‌یِ کارت و تاریخ انقضا را در اختیارم می‌گذارد و خب رمز دوم را هم که می‌دانم، می‌ماند cvv2 که اصلا بر اساس سعی و خطا سعی می‌کردم همیشه هنگامِ پرداختِ اینترنتی کشف کنم 🙂 این مقدمه را داشته باشید.

من اصولا برایِ خریدِ کارتِ شارژ به سایتِ http://www.echarge.ir/  مراجعه می‌کنم. و خب چون cvv2 یادم نبود چند بارِ متوالی در هنگامِ خرید با خطا مواجه شدم و وقتی از خیرِ خریدِ اینترنتی گذشتم چیزی در صفحه‌یِ اولِ سایت توجه‌ِ مرا جلب کرد:

echarge

شاید شما هم مثلِ من بیماریِ تست کردنِ هر سرویسی را داشته باشید. پس این شماره را وارد کنید 🙂 در ابتدا شبیه به تمامیِ سرویس ها زمان، سپس نوعِ شارژ، مبلغ پرسیده میشود. بعد از آن نوبت می رسد به وارد کردنِ اطلاعاتِ کارت، شماره‌یِ کارت و رمزِ دوم را وارد می‌کنید و در کمالِ تعجب مبلغ از حسابِ شما کسر شده و عملیاتِ شارژ انجام می‌شود! در نگاهِ اول شاید این اتفاق برایِ منی که کارت بانکی‌ام گم شده بسیار مفید باشد ولی به این معنی است که من ۷۵٪ شانس بیشتری دارم تا از کارت هایِ دیگران سو استفاده کنم و دیگران از کارتِ من (هشدارِ آماری :‌ این درصد دقیق محاسبه نشده!) تا امروز صبح من فکر می‌کردم برایِ دزدی از یک حساب به ۴ چیز نیاز است:

  1. شماره‌یِ کارت
  2. رمزِ دوم
  3. cvv2
  4. و تاریخِ انقضا

در حالی که شماره‌یِ کارت اصولا چیز مخفی شده‌ای نیست و فقط می‌بایست رمزِ دوم را بدست آورد! بامزگیِ ماجرا آنجاست که بانکِ سامان که صادر کننده‌یِ کارت است و برایِ اتصال به اینترنت بانک یک بار به وسیله‌یِ رمز و نامِ‌کاربری اعتبار سنجی را انجام داده هنگامِ نمایشِ موجودیِ حسابِ کارتِ خودم باز هم تمامیِ اطلاعاتِ فوق را در خواست می‌کند:

saman

 

سوالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که آیا اصولا این اطلاعات برایِ اعتبارسنجی موردِ نیاز است و یا تنها اطلاعاتی است که صرفا برایِ زیبا شدنِ فرمِ پرداخت در آن کنجانده می‌شود و اگر این اطلاعات مورد نیاز است پس چطور یک سرویس می‌تواند به راحتی این اطلاعات را نادیده گرفته و سرویس ‌هایِ بانکی را دور بزند و در نهایت اگر سرویس‌هایِ بانکی به این راحتی قابلِ دور زدن بوده و یا تنها با یک رمزِ اینترنتی کار کنند، آیا همچنان برایِ انجامِ عملیاتِ بانکیِ اینترنتی می توانند موردِ اعتماد باشند؟

 

روزی که نیچه از کنفوسیوس کارت زرد می‌گیرد

نوشته شده توسط رامین در ۲ دی ۱۳۹۲

گروهِ «مونتی پایتون» را دو دسته از افراد می‌شناسند، یک دسته آن‌هایی هستند که دوران طلایی این گروه را به یاد دارند و یا در دانشکده‌های بازیگری و امثالهم نامی از آن‌ها می‌شنوند و دیگر دسته آن‌هایی که به واسطه‌یِ زبان برنامه نویسیِ پایت ون با این گروه آشنا شده‌اند و بالطبع آشنایی از نوعِ دوم تنها به نامی خلاصه می‌شود و شاید دیدنِ تصویری در گو گل.
فیلمِ زیر کاری است از گروهِ مونتی پایتون برایِ المپیکِ ۱۹۷۲ که در آن دو تیمِ آلمان و یونان با هم فوتبال بازی می‌کنند و این بازی نه بینِ فوتبالیست‌هایِ دو کشور بلکه بینِ فلاسفه‌یِ این دو تمدن است هرچند که فرانتس بکن‌باوئر را می‌توانید با لباسِ ورزشی در ترکیبِ تیمِ فلاسفه‌یِ آلمان ببینید که متعجب و گیح در زمین قدم میزند.
دیدنِ این مسابقه حالی از لطف نیست مخصوصا اگر اندک علاقه‌ای به فلسفه دارید.

ادامه مطلب …

لینوکس به زبانِ آدمیزاد (قسمتِ اول پارتیشن)

نوشته شده توسط رامین در ۱۸ تیر ۱۳۹۲

partion

 

صد سال مسخ در قلعه‌یِ حیوانات

نوشته شده توسط رامین در ۱۴ تیر ۱۳۹۲

در چند روزِ گذشته دو تولد داشتیم از آدم‌هایی که در دورانی قهرمانانِ زندگی‌ام به حساب می‌آمدند، فرانتس کافکا که همین دو روزِ پیش تولدِ ۱۱۰ سالگی‌اش بود و جورج اورول که هفته‌ای قبل زادروزِ ۱۳۰ سالگی‌اش بود. اولی قهرمانِ روزهایِ پیش از جوانی‌ام بود و دیگری قهرمان روزهایِ پس از آن پس رواست که دومی را بستایم و اولی را تنها دوست داشته باشم و جاهل باشم نسبت به آنچه که گفته چرا که صدها و هزارها مرتبه ثقیل‌تر از آن چیزی بود که نوجوانی قادر به درکِ آن باشد و نیاز دارد به خوانشی دوباره این قهرمانِ پیرِ سال‌هایِ جوانیِ من.
در این منولوگ نه قرار است از مسخ بگویم و نه از قلعه‌یِ حیوانات و نه از تفسیر و تعبیر و تعمیمِ آن به جامعه‌یِ امروز و مناسباتِ آن‌ها، صرفاً مروری است بر خاطراتی که خوش برجای مانده از این دو.

KafkaOrwel

ادامه مطلب …

از مملکه داریم تا روحانی مچکریم…

نوشته شده توسط رامین در ۱۰ تیر ۱۳۹۲

مدت‌ها بود ننوشته بودم، نه این که چیزی برایِ نوشتن نباشد و یا وقت‌اش را نداشته باشم و یا حوصله‌اش نباشد که چه حرف‌ها بود برایِ گفته شدن و شنیدن ولی به قولِ قیصرِ امین پور :
«دردهایِ من جامه نیستند تا ز تن در آورم».
چامه و چکامه نیستند تا به رشته‌یِ سخن درآورم.

دردهایِ من نگفتنی ست، دردهایِ من نفهفتنی‌ست.

دردهایِ من دردِ مردمِ زمانه است.

خرداد تمام شد چون همیشه با حادثه‌های‌اش و من نه منِ ۸۸ که منِ ۹۲ بودم چون دیگرانی که نه همانِ ۸۸ که آدمی نو شده‌اند و انگاری فصلی جدید در زندگیِ ما شروع شده که این نه به آن معنی است که روزگار بر وفقِ مراد شده و نه به معنایِ این است که در مسیرِ دموکراسی گامی بزرگ برداشته‌ایم.

TnxConutry
قرار نبود سیاسی بنویسم هنوز هم نمی‌نویسم چون نه دانش‌اش را ندارم و نه دوربینی و آینده‌نگری‌اش را و از شما چه پنهان از همه بیشتر اینکه دیگر جرئتِ نوشتن هم ندارم.
این روزها مردم حال و هوایِ متفاوت دارند ببینید این دو را:
http://mamlekate.blogspot.com/2009/10/blog-post_24.html
https://www.facebook.com/motchakerimrohani?fref=ts

درست است که نه جامعه‌شناسم و نه چیزی از جامعه‌شناسی و علومِ مرتبطه می‌دانم ولی خیلی ساده است فهمیدنِ این که جنبشِ نارضایتیِ (مملکته داریم) پس از انتخابات جایِ خود را به جنبشِ رضایتمندیِ کاذب (روحانی مچکریم) داد و این معنایِ خوبی ندارد حداقل برایِ من یکی ترسناک است. درست است که روحانی تنها گزینه‌یِ ما برایِ گذار به دموکراسی و بازگشت به قدرت بود و بهترین کار رای دادن به روحانی بود ولی دو چیز را نباید فراموش کرد، دو چیزی که اگر فراموش شود باز دوباره به روزهایِ نه چندان شادِ (مملکته داریم) باید برگردیم.
اول: روحانی نه سقف و نه کف که تنها گزینه‌یِ ما بود. نباید انتظار داشته باشیم روحانی بشود محمدِ خاتمی یا آزادی‌هایِ مدنی چنان که دوست داریم فراگیر شود و چیزهایی مانندِ آن. روحانی برایِ توسعه‌یِ سیاسی و مدنی نیامده، آمده است برایِ آشتی با جهان و ترمیمِ اقتصاد. نباید از روحانی توقع داشته باشیم که مطالباتِ ما را برآورده کند زیرا اگر مطالباتمان را با کمیت و کیفتیِ فعلی درخواست کنیم چیزی فرایِ روحانی و قدرتِ روحانی از او خواسته‌ایم و بعد می‌افتیم در تله‌یِ ۸۴ و به تبعِ آن دل‌زدگی از رییس جمهور و پشت‌بنداش قهرِ سیاسی و خروج از حاکمیت و یک‌دفعه می‌بینیم دوباره دچارِ رییس‌جمهوری شدیم که … فوقع ما وقع…
دوم: پیگیریِ مطالبات. باید خواسته‌هایِ مان را پیگیری کنیم، آن خواسته‌هایی که در حدِ روحانی است باید مطالبه شود و باقیِ خواسته‌ها باید گوشزد شود. روحانی با رایِ ما آمده و باید به پاس داشتِ این اعتماد عمل کند. نباید از روحانی بت و غول بسازیم و پرستش‌اش کنیم. ما روحانی را ساختیم و بت کردیم و این خطری است که دور از ذهن نیست. با بت کردنِ روحانی خطرِ نقد ناپذیری را به وجود می‌آوریم خطری که شاید از جانبِ روحانی تهدیدِمان نکند ولی از جانبِ بت‌پرستانِ نوین بی‌شک تهدیدِمان می‌کند، کسانی که روحانی را در جایگاهِ قدسی قرار می‌دهند و هر نقد و ردی را به منزله‌یِ شرارت و دشمنی و سنگ‌اندازی در مسیرِ جمهوریت می‌دانند، این‌ها کسانی هستند که هیچ نقدی را به روحانی وارد نمی‌دانند و با هر نقدی مبارزه می‌کنند. باید از ظهورِ این افراد واهمه داشت و فضایی ایجاد کرد که در آن نقدِ رییس‌جمهور نهادینه شده باشد و هر کس به قدرِ توان به نقدِ دولت بپردازد و هم‌اندازه به قدرِ توان از اقداماتِ مفیدِ دولتِ نو حمایت کند.

به امیدِ روزی که دولت‌ها از آنِ ملت‌ها باشند…

نرم نرمک می‌رسد اینک بهار… خوش‌به‌حالِ روزگار

نوشته شده توسط رامین در ۲۶ خرداد ۱۳۹۲

ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته خون یارانت پر ثمر گشته …

340

 

IMAGE634336604411562500iH.WfTaMkR.8

اپلیکیشن ایدنتیکا برایِ گوشیِ نوکیا ۱۱۰۰

نوشته شده توسط رامین در ۱۹ فروردین ۱۳۹۲

یا از سری پست‌هایِ چرا گنو/لینوکس را دوست دارم! به سبکِ @jadi

شاید با دیدنِ عنوان کمی تعجب کرده باشید و یا از آن دسته‌یِ اکثریتِ دارایِ گوشی‌هایِ عجیب و هوشمندی باشید که اصلاً این خبر در نظرِتان اهمتی نداشته باشد ولی برایِ منی که سه روز در هفته را خارج از شهر سپری می‌کنم و تنها گوشی‌ای که دارم هنوز از همان مدلی ست نمایشگرِ رنگی هم ندارد، خب بالطبع کارِ بامزه‌ای ست، حداقل خودم که می‌توانم از خودم تعریف کنم 🙂
داستان از این قرار است که ظهرِ دیروز خبری در نردنیوز منتشر شد مبنی بر اینکه سایتی دارد خدماتِ پیامکِ رایگان بی‌نهایت می‌دهد، با این تفاوت که شما هرچقدر خواستید نمی‌توانید به دیگران پیام بفرستید، بلکه هرچقدر که بخواهید فقط می‌توانید پیام دریافت کنید! اواخرِ شب بود که تصمیم گرفتم از این ابزار سو استفاده کنم، فکر کردم چقدر خوب بود مثلاً به گونه‌ای آیدنتیکا را به این ابزار وصل می‌کردم تا هر یک ساعت جدیدترین دنت‌ها را برای‌ام اس‌ام‌اس کند، آدمِ مشهدی مگر به این راحتی از خیرِ چیزِ مفت می‌گذرد؟ آن هم چیزی به این جالبی.
اول باید طرزِ کارِ این سایت را می‌فهمیدم. اول از همه سایت را پینگ کردم تا آی‌پی‌اش را پیدا کنم و بعد یک اس‌ام‌اس برایِ خودم با آن فرستادم و اینجا جایی است که wireshark را باید به خدمت گرفت که الحق و الانصاف برایِ من یکی که حقِ مادری به گردن‌ام دارد.

dsfsdfsdf

و و و! این کپچرِ لعنتی دیگر کجا بود؟ لعنت به این امنیتِ احمقانه!

Screenshot from 2013-04-08 00:45:41

ادامه مطلب …