اپلیکیشن ایدنتیکا برایِ گوشیِ نوکیا ۱۱۰۰

نوشته شده توسط رامین در ۱۹ فروردین ۱۳۹۲

یا از سری پست‌هایِ چرا گنو/لینوکس را دوست دارم! به سبکِ @jadi

شاید با دیدنِ عنوان کمی تعجب کرده باشید و یا از آن دسته‌یِ اکثریتِ دارایِ گوشی‌هایِ عجیب و هوشمندی باشید که اصلاً این خبر در نظرِتان اهمتی نداشته باشد ولی برایِ منی که سه روز در هفته را خارج از شهر سپری می‌کنم و تنها گوشی‌ای که دارم هنوز از همان مدلی ست نمایشگرِ رنگی هم ندارد، خب بالطبع کارِ بامزه‌ای ست، حداقل خودم که می‌توانم از خودم تعریف کنم 🙂
داستان از این قرار است که ظهرِ دیروز خبری در نردنیوز منتشر شد مبنی بر اینکه سایتی دارد خدماتِ پیامکِ رایگان بی‌نهایت می‌دهد، با این تفاوت که شما هرچقدر خواستید نمی‌توانید به دیگران پیام بفرستید، بلکه هرچقدر که بخواهید فقط می‌توانید پیام دریافت کنید! اواخرِ شب بود که تصمیم گرفتم از این ابزار سو استفاده کنم، فکر کردم چقدر خوب بود مثلاً به گونه‌ای آیدنتیکا را به این ابزار وصل می‌کردم تا هر یک ساعت جدیدترین دنت‌ها را برای‌ام اس‌ام‌اس کند، آدمِ مشهدی مگر به این راحتی از خیرِ چیزِ مفت می‌گذرد؟ آن هم چیزی به این جالبی.
اول باید طرزِ کارِ این سایت را می‌فهمیدم. اول از همه سایت را پینگ کردم تا آی‌پی‌اش را پیدا کنم و بعد یک اس‌ام‌اس برایِ خودم با آن فرستادم و اینجا جایی است که wireshark را باید به خدمت گرفت که الحق و الانصاف برایِ من یکی که حقِ مادری به گردن‌ام دارد.

dsfsdfsdf

و و و! این کپچرِ لعنتی دیگر کجا بود؟ لعنت به این امنیتِ احمقانه!

Screenshot from 2013-04-08 00:45:41

ادامه مطلب …

دانلودِ فایل از صفحاتِ مختلفِ یک سایت

نوشته شده توسط رامین در ۲۳ بهمن ۱۳۹۱

امشب بنا به دلایلی تصمیم گرفتم یک تعداد فایل را از سایتِ آپا مشهد دانلود کنم، برایِ این کار یک اسکریپتِ بسیار ساده نوشتم و سعی کردم از دستوراتِ ساده‌تر استفاده کنم و در عینِ حال کامل و کارآمد باشد. شما می‌توانید این اسکریپت را صدها مدلِ دیگر بنویسید و مثلا بجای curl از w3m استفاده کنید و یا بجایِ wget از axel و یا بقیه چیزها.
اسکریپت بسیار ساده است، اول باید ببینیم لینکِ صفحاتی که فایل ها در آنها قرار دارد به چه شکل است:

http://cert.um.ac.ir/index.php?r=articles/view&id=4

خب خیلی راحت می‌توان فهمید که با عوض کردن id می‌توانیم به صفحات مشابه دیگر برویم. بعد باید به دنبال لینکِ فایل‌ها در صفحات بگردیم:

Screenshot from 2013-02-11 23:32:11

معلوم است دیگر، لینک‌ها چیزی شبیه به این است:

/index.php?r=File/getFile&fileName=FFeCjweIoA8PtXT9

حالا می‌خواهییم فایل ها با عنوانِ مرتبط ذخیره شوند، اگر نگاهی به سورسِ صفحات بیاندازیم به سرعت می‌فهمیم از تگ h3 تنها برایِ عنوانِ مقالات استفاده شده ولی گرفتن این تگ چند اضافه دارد که باید حذف شود و من از آسانترین روش موجود استفاده کردم. head و tail در عینِ حال وقتی نامِ فایل را می‌گیریم در خروجی یک amp; داریم که باید حذف شود و برایِ این کار از sed استفاده شده.

 

این اسکریپت بسیار ساده و ابتدایی است و ده‌ها کار جهتِ بهبودِ آن می‌توان انجام داد ولی احتیاجی نیست. چیزی را که درست کار می‌کند بگذارید کارش را بکند!

چرا گنو/لینوکس را دوست دارم؟ (بخشِ غیرِ مسابقه!)

نوشته شده توسط رامین در ۳ بهمن ۱۳۹۱

یا اعترافی از یک لینوکس دوست به جامعه‌یِ همذات‌اش

آنان که آزادی را فدای امنیت می‌کنند، نه شایستگی آزادی را دارند و نه لیاقت امنیت را.
بنیامین فرانکلین

همیشه «چرا»‌ها پرسش‌هایِ سختی به حساب می‌آیند، حداقل برایِ من یکی که اینگونه بوده. یعنی چراییِ یک چیز شاید بیش از خودِ آن چیز ارزش داشته باشد ولی پاسخ دادن به این چرایی هرگز آسان نبوده چرا که گاهی وقت‌ها این پاسخ با شرمناک‌ترین حس‌هایِ آدمی آمیخته شده که ترجیح می‌دهد از آن‌ها صحبتی نکند و جای‌اش دلایلِ دیگری سرِ هم کند که گرچه در ظاهر توجیح‌پذیر می‌نماید ولی در باطن بهانه‌هایی‌ست برایِ فرار از پاسخ‌گویی.
این سوال برایِ آنانی که در جهتِ رودخانه شنا نمی‌کنند چیزِ غریبی نیست، می‌دانید برایِ ماهی سیاهِ کوچولو دریا چیز بعیدی نبود ولی بردرانش مدام در این اندیشه بودند که چه چیزِ دریا ماهی سیاهِ کوچولو را شیفته‌یِ خود کرده؟
و به راستی چه چیزِ لینوکس مارا شیفته‌یِ خود کرده؟
lif
رایگان بودن؟ مگر نه اینکه تمامِ چیزهایی که در این ملک ماتم زده استفاده می‌کنیم بهایی یکسان دارد مگر بهایِ اندیشیدن که گاهی… بگذریم!
آزادی؟ به راستی آزادی ما را به این سمت کشانده؟ ما ساکنانِ دنیایِ مجازی بی‌شک در پیِ نداشته‌هایِمان در دنیایِ واقعی به اینجا کوچ کرده‌ایم و یکی از نداشته‌هایِمان آزادی بوده ولی همین بوده بهانه‌یِ مهاجرتِ ما به این سرزمین مقدس (هر چند که قداستی برایِ آن قائل نیستیم:))؟ همین مایی که روزگاری نه چندان دور در نقضِ حریمِ خصوصیِ هم به جد می‌کوشیدیم و سر‌هامان از هر درِ بازی واردِ خانه‌ها می‌شد و چشم‌هایِمان در مترو و اتوبوس و خیابان لباس زنان را می‌درید، یکدفعه شدیم روشنفکران و توبه‌گویان و رهروانِ راهِ آزادی؟
این‌ها بهانه‌هایی‌ست برایِ طفره رفتن از جواب، جوابی که شرمگینِمان می‌کند و این غرورِِ ویران‌گرِمان می‌ترسد که بگویداش، دوست دارم به این سوال جواب بدهم، به این‌که چرا گنو/لینوکس را دوست دارم؟
من گنو لینوکس را دوست دارم بخاطرِ ذاتِ اعتراض‌گری و بی‌پروایی‌اش، چون نمی‌ترسد بخاطرِ اشتباهات‌اش یا تفاوت‌اش مضحکه شود و یا به مبارزه طلبیده شود. بی‌پروا اعتراض می‌کند به هر آنچه که از آن ناخشنود است حتی اگر ناخشنودی‌اش بی‌دلیل باشد و بی‌بهانه. لینوکس به من یاغی‌گری را آموخت.
من گنو لینوکس را دوست دارم بخاطرِ حسِ برتری دوستی. خیلی از ما در زمانه‌یِ خودمان جزو بهترین‌ها بوده‌ایم در ویندوز و داس و سی شارپ و امثالهم ولی مگر در میانِ سیاه/سفید پوستان سیاه/سفید بودن یک امتیاز محسوب می‌شود؟ مگر خوب بودن در میانِ خوبان و بد بودن در میانِ بدان چیزی جز یک بودنِ نکبت بار است؟ من لینوکس را دوست دارم چون به من نشان داد که در دریاهایِ دیگر که کسی به سراغِشان نرفته می‌توان شناگری ماهر بود و نیاز نیست چون غورباقه‌ای و ماهی‌ای در یک برکه‌یِ همیشگی شنا کنم. لینوکس به من ماهی سیاهِ کوچولو بودن را آموخت.
این‌ها چیزهایی بود که بخاطراش به سراغِ لینوکس رفتم ولی امروز جورِ دیگری به این معشوقه‌ام می‌نگرم.
من گنو لینوکس را دوست دارم چون به من یاد داد که آدم‌ها حق داردند هر جور که می‌خواند باشند، تقاوتِ فکریِ آدم‌ها آن‌ها را بر هم برتری نمی‌دهد و برتری در چیزهایِ دیگری شکل می‌گیرد، گنو لینوکس به من مفهومِ آزادی را آموخت و حرمت گذاشتن به حریمِ شخصی، به من یاد داد که باید به حریمِ شخصیِ خودم احترام بگذارم و بر حق بودن را به من آموخت. به من یاد داد که دیگران حق ندارند مرا محدود کنند، به من معنی کارِ گروهی را آموخت و قدرتِ آن را نشانم داد. من با او آموختم که یک نفر به تنهایی نمی‌تواند دنیا را متحول کند ولی مجموعه‌ای از افراد می‌توانند جهانی نو خلق کنند.
لینوکس مرا به قیبله‌ای از سرخپوستان برد و از من انسانی آزاداندیش، متفاوت و سرکش ساخت و من گنو لینوکس را تنها و تنها برایِ این دوست دارم.

از سری پست‌هایِ چرا گنو/لینوکس را دوست دارم به سبکِ @Jadi

نوشته شده توسط رامین در ۲۸ دی ۱۳۹۱

ایامِ امتحانات است و بازارِ جزوه دادن/گرفتن‌ها داغ!
یک نفر یک سری جزوه اسکن کرده بود و به صورت عکس از ۱ تا ۱۰۰ برای‌ام فرستاده بود.
خب کار با عکس به هر حال کمی سخت است یعنی اگر pdf بود خیلی بهتر می‌شد. برایِ همین عکس‌ها را می‌برم توی یک پوشه، بعد این اسکریپت را اجرا می‌کنم:

حالا یک جزوه‌یِ pdf جمع و جور و مرتب و تر و تمیز دارم 🙂