افسانه‌ی محلی در مورد امنیتِ ATM ها و ملتِ همیشه در صحنه

نوشته شده توسط رامین در ۸ اسفند ۱۳۹۳

امروز (جمعه هشتمِ اسفندماه ۱۳۹۳) ساعتِ ۹ صبح، آقای براتِ قنبری، معاونِ وزیرِ ارتباطات و عضو اسبقِ هیات مدیره‌یِ بانک ملی، طیِ مصاحبه‌ای مطالبی را بیان کرده بود که بازتابِ آن در شبکه‌هایِ اجتماعی بازخوردهایِ زیادی داشت.

 

تذکر: سرویس ویراست‌یار در دسترس نبود، اشتباهاتِ املایی و نگارشی منتن را گزارش دهید.

621107256 ادامه مطلب …

NSA پشتِ دروازه

نوشته شده توسط رامین در ۱ اسفند ۱۳۹۳

۱۴ سال همزیستی با ویروس NSA در خانه

شروع داستان:
در سال ۲۰۰۹، چند نفر از محققان معتبر CD حاوی تصاویر و فیلم‌هایی از یک کنفرانس علمی که اخیرا در هوستون انجام‌شده بود از طریق پست دریافت کردند. CD دریافت شده علاوه بر محتوایِ کنفرانس، حاویِ برنامه‌هایِ مخربی بود که قسمتی از یک برنامه‌یِ هکِ پیشرفته به‌حساب می‌آمد که از سالِ ۲۰۰۱ آغازشده بود. (بعضی از متخصصان معتقدند که این حملات از سال ۱۹۹۶ آغازشده است.)

این اولین باری نبوده که برنامه‌هایِ مخرب از طریق بسته‌هایِ پستی برای مقاصدِ خاصی ارسال‌شده است. در سالِ ۲۰۰۲ و یا ۲۰۰۳ گروهی سعی کرند با ایجاد تغییرات در CD راه‌انداز پایگاه داده‌ی اوراکل و آلوده کردنِ آن، اطلاعاتی را از اهدافِ خود دریافت کنند.

شرکت امنیتی کسپرسکی که به این فعالیت تروریستی سایبری فوقِ پیشرفته لقبِ Equation group را داده، معتقد است که ریشه‌ی این حملات به سال‌های ۲۰۰۱ و یا احتمالاً ۱۹۹۶ بازمی‌گردد. Equation group با استفاده از بدافزارهایِ چند سکویی متعدد که برخی از آن‌ها با عنوانِ خانواده‌یِ رجین می‌شناسیم (نظیر رجین، استاکس‌نت و فِلِیم،  Gauss، Duqu) سعی در دزدی اطلاعات از اهدافی خاص داشته. این گروهِ حملاتِ سایبری به‌احتمال‌زیاد یکی از پیچیده‌ترین حملاتِ سایبری جهان را شکل داده‌اند، حمله‌ای که ازنظر وسعت و پیچیدگی تاکنون نظیر آن هیچ‌گاه دیده نشده است.

محققان کسپرسکی بیش از ۵۰۰ حمله‌ی مختلف را در حداقل ۴۲ کشورِ جهان ثبت کرده‌اند ازجمله ایران، روسیه، هند، پاکستان، افغانستان، سوریه و مالی. ازآنجایی‌که یک مکانیزم خود تخریبی در ساختارِ این برنامه‌های مخرب قرار داده‌شده است، گمانه‌زنی‌ها بر این است که میزان حملات به‌مراتب بسیار بیشتر از این مقدار باشد و این گزارش‌ها تنها شاملِ یک درصد از میزان کلِ حملاتِ انجام‌شده است و تعدادِ قربانیانِ واقعی احتمالاً به بیش از ده‌ها هزار نفر می‌رسد.

ادامه مطلب …

۶ دیدگاه دسته‌بندی : آزادی, امنیت

افسانه‌های محلی در موردِ Browsec

نوشته شده توسط رامین در ۱۰ مرداد ۱۳۹۳

دوستان عزیز ازاین‌پس می‌توانید با انجام تغییراتی ساده در مرورگر گوگل کروم بدون نیاز به فیلترشکن و با سرعت‌بالا به فیس‌بوک و سایر برنامه‌های فیلتر شده دسترسی پیدا کنید.

گوگل کُروم برنامه ای را روی گوگل در نظر گرفته تا هر کاربری بتواند به سایت‌های فیلتر شده بی‌هیچ خطری وارد شود. تمام اطلاعات با این امکان به‌صورت رمز شده ردوبدل می‌شود و کاملاً فضای امنی را برای شما مهیا می‌کند.

  icon-warning  اخطار : این متن حاوی توهین‌هایی به متخصصانِ علومِ کامپیوتر می‌باشد.

ادامه مطلب …

از مملکه داریم تا روحانی مچکریم…

نوشته شده توسط رامین در ۱۰ تیر ۱۳۹۲

مدت‌ها بود ننوشته بودم، نه این که چیزی برایِ نوشتن نباشد و یا وقت‌اش را نداشته باشم و یا حوصله‌اش نباشد که چه حرف‌ها بود برایِ گفته شدن و شنیدن ولی به قولِ قیصرِ امین پور :
«دردهایِ من جامه نیستند تا ز تن در آورم».
چامه و چکامه نیستند تا به رشته‌یِ سخن درآورم.

دردهایِ من نگفتنی ست، دردهایِ من نفهفتنی‌ست.

دردهایِ من دردِ مردمِ زمانه است.

خرداد تمام شد چون همیشه با حادثه‌های‌اش و من نه منِ ۸۸ که منِ ۹۲ بودم چون دیگرانی که نه همانِ ۸۸ که آدمی نو شده‌اند و انگاری فصلی جدید در زندگیِ ما شروع شده که این نه به آن معنی است که روزگار بر وفقِ مراد شده و نه به معنایِ این است که در مسیرِ دموکراسی گامی بزرگ برداشته‌ایم.

TnxConutry
قرار نبود سیاسی بنویسم هنوز هم نمی‌نویسم چون نه دانش‌اش را ندارم و نه دوربینی و آینده‌نگری‌اش را و از شما چه پنهان از همه بیشتر اینکه دیگر جرئتِ نوشتن هم ندارم.
این روزها مردم حال و هوایِ متفاوت دارند ببینید این دو را:
http://mamlekate.blogspot.com/2009/10/blog-post_24.html
https://www.facebook.com/motchakerimrohani?fref=ts

درست است که نه جامعه‌شناسم و نه چیزی از جامعه‌شناسی و علومِ مرتبطه می‌دانم ولی خیلی ساده است فهمیدنِ این که جنبشِ نارضایتیِ (مملکته داریم) پس از انتخابات جایِ خود را به جنبشِ رضایتمندیِ کاذب (روحانی مچکریم) داد و این معنایِ خوبی ندارد حداقل برایِ من یکی ترسناک است. درست است که روحانی تنها گزینه‌یِ ما برایِ گذار به دموکراسی و بازگشت به قدرت بود و بهترین کار رای دادن به روحانی بود ولی دو چیز را نباید فراموش کرد، دو چیزی که اگر فراموش شود باز دوباره به روزهایِ نه چندان شادِ (مملکته داریم) باید برگردیم.
اول: روحانی نه سقف و نه کف که تنها گزینه‌یِ ما بود. نباید انتظار داشته باشیم روحانی بشود محمدِ خاتمی یا آزادی‌هایِ مدنی چنان که دوست داریم فراگیر شود و چیزهایی مانندِ آن. روحانی برایِ توسعه‌یِ سیاسی و مدنی نیامده، آمده است برایِ آشتی با جهان و ترمیمِ اقتصاد. نباید از روحانی توقع داشته باشیم که مطالباتِ ما را برآورده کند زیرا اگر مطالباتمان را با کمیت و کیفتیِ فعلی درخواست کنیم چیزی فرایِ روحانی و قدرتِ روحانی از او خواسته‌ایم و بعد می‌افتیم در تله‌یِ ۸۴ و به تبعِ آن دل‌زدگی از رییس جمهور و پشت‌بنداش قهرِ سیاسی و خروج از حاکمیت و یک‌دفعه می‌بینیم دوباره دچارِ رییس‌جمهوری شدیم که … فوقع ما وقع…
دوم: پیگیریِ مطالبات. باید خواسته‌هایِ مان را پیگیری کنیم، آن خواسته‌هایی که در حدِ روحانی است باید مطالبه شود و باقیِ خواسته‌ها باید گوشزد شود. روحانی با رایِ ما آمده و باید به پاس داشتِ این اعتماد عمل کند. نباید از روحانی بت و غول بسازیم و پرستش‌اش کنیم. ما روحانی را ساختیم و بت کردیم و این خطری است که دور از ذهن نیست. با بت کردنِ روحانی خطرِ نقد ناپذیری را به وجود می‌آوریم خطری که شاید از جانبِ روحانی تهدیدِمان نکند ولی از جانبِ بت‌پرستانِ نوین بی‌شک تهدیدِمان می‌کند، کسانی که روحانی را در جایگاهِ قدسی قرار می‌دهند و هر نقد و ردی را به منزله‌یِ شرارت و دشمنی و سنگ‌اندازی در مسیرِ جمهوریت می‌دانند، این‌ها کسانی هستند که هیچ نقدی را به روحانی وارد نمی‌دانند و با هر نقدی مبارزه می‌کنند. باید از ظهورِ این افراد واهمه داشت و فضایی ایجاد کرد که در آن نقدِ رییس‌جمهور نهادینه شده باشد و هر کس به قدرِ توان به نقدِ دولت بپردازد و هم‌اندازه به قدرِ توان از اقداماتِ مفیدِ دولتِ نو حمایت کند.

به امیدِ روزی که دولت‌ها از آنِ ملت‌ها باشند…

چرا گنو/لینوکس را دوست دارم؟ (بخشِ غیرِ مسابقه!)

نوشته شده توسط رامین در ۳ بهمن ۱۳۹۱

یا اعترافی از یک لینوکس دوست به جامعه‌یِ همذات‌اش

آنان که آزادی را فدای امنیت می‌کنند، نه شایستگی آزادی را دارند و نه لیاقت امنیت را.
بنیامین فرانکلین

همیشه «چرا»‌ها پرسش‌هایِ سختی به حساب می‌آیند، حداقل برایِ من یکی که اینگونه بوده. یعنی چراییِ یک چیز شاید بیش از خودِ آن چیز ارزش داشته باشد ولی پاسخ دادن به این چرایی هرگز آسان نبوده چرا که گاهی وقت‌ها این پاسخ با شرمناک‌ترین حس‌هایِ آدمی آمیخته شده که ترجیح می‌دهد از آن‌ها صحبتی نکند و جای‌اش دلایلِ دیگری سرِ هم کند که گرچه در ظاهر توجیح‌پذیر می‌نماید ولی در باطن بهانه‌هایی‌ست برایِ فرار از پاسخ‌گویی.
این سوال برایِ آنانی که در جهتِ رودخانه شنا نمی‌کنند چیزِ غریبی نیست، می‌دانید برایِ ماهی سیاهِ کوچولو دریا چیز بعیدی نبود ولی بردرانش مدام در این اندیشه بودند که چه چیزِ دریا ماهی سیاهِ کوچولو را شیفته‌یِ خود کرده؟
و به راستی چه چیزِ لینوکس مارا شیفته‌یِ خود کرده؟
lif
رایگان بودن؟ مگر نه اینکه تمامِ چیزهایی که در این ملک ماتم زده استفاده می‌کنیم بهایی یکسان دارد مگر بهایِ اندیشیدن که گاهی… بگذریم!
آزادی؟ به راستی آزادی ما را به این سمت کشانده؟ ما ساکنانِ دنیایِ مجازی بی‌شک در پیِ نداشته‌هایِمان در دنیایِ واقعی به اینجا کوچ کرده‌ایم و یکی از نداشته‌هایِمان آزادی بوده ولی همین بوده بهانه‌یِ مهاجرتِ ما به این سرزمین مقدس (هر چند که قداستی برایِ آن قائل نیستیم:))؟ همین مایی که روزگاری نه چندان دور در نقضِ حریمِ خصوصیِ هم به جد می‌کوشیدیم و سر‌هامان از هر درِ بازی واردِ خانه‌ها می‌شد و چشم‌هایِمان در مترو و اتوبوس و خیابان لباس زنان را می‌درید، یکدفعه شدیم روشنفکران و توبه‌گویان و رهروانِ راهِ آزادی؟
این‌ها بهانه‌هایی‌ست برایِ طفره رفتن از جواب، جوابی که شرمگینِمان می‌کند و این غرورِِ ویران‌گرِمان می‌ترسد که بگویداش، دوست دارم به این سوال جواب بدهم، به این‌که چرا گنو/لینوکس را دوست دارم؟
من گنو لینوکس را دوست دارم بخاطرِ ذاتِ اعتراض‌گری و بی‌پروایی‌اش، چون نمی‌ترسد بخاطرِ اشتباهات‌اش یا تفاوت‌اش مضحکه شود و یا به مبارزه طلبیده شود. بی‌پروا اعتراض می‌کند به هر آنچه که از آن ناخشنود است حتی اگر ناخشنودی‌اش بی‌دلیل باشد و بی‌بهانه. لینوکس به من یاغی‌گری را آموخت.
من گنو لینوکس را دوست دارم بخاطرِ حسِ برتری دوستی. خیلی از ما در زمانه‌یِ خودمان جزو بهترین‌ها بوده‌ایم در ویندوز و داس و سی شارپ و امثالهم ولی مگر در میانِ سیاه/سفید پوستان سیاه/سفید بودن یک امتیاز محسوب می‌شود؟ مگر خوب بودن در میانِ خوبان و بد بودن در میانِ بدان چیزی جز یک بودنِ نکبت بار است؟ من لینوکس را دوست دارم چون به من نشان داد که در دریاهایِ دیگر که کسی به سراغِشان نرفته می‌توان شناگری ماهر بود و نیاز نیست چون غورباقه‌ای و ماهی‌ای در یک برکه‌یِ همیشگی شنا کنم. لینوکس به من ماهی سیاهِ کوچولو بودن را آموخت.
این‌ها چیزهایی بود که بخاطراش به سراغِ لینوکس رفتم ولی امروز جورِ دیگری به این معشوقه‌ام می‌نگرم.
من گنو لینوکس را دوست دارم چون به من یاد داد که آدم‌ها حق داردند هر جور که می‌خواند باشند، تقاوتِ فکریِ آدم‌ها آن‌ها را بر هم برتری نمی‌دهد و برتری در چیزهایِ دیگری شکل می‌گیرد، گنو لینوکس به من مفهومِ آزادی را آموخت و حرمت گذاشتن به حریمِ شخصی، به من یاد داد که باید به حریمِ شخصیِ خودم احترام بگذارم و بر حق بودن را به من آموخت. به من یاد داد که دیگران حق ندارند مرا محدود کنند، به من معنی کارِ گروهی را آموخت و قدرتِ آن را نشانم داد. من با او آموختم که یک نفر به تنهایی نمی‌تواند دنیا را متحول کند ولی مجموعه‌ای از افراد می‌توانند جهانی نو خلق کنند.
لینوکس مرا به قیبله‌ای از سرخپوستان برد و از من انسانی آزاداندیش، متفاوت و سرکش ساخت و من گنو لینوکس را تنها و تنها برایِ این دوست دارم.

وقتی گوگل پا جایِ پایِ گرگِ پیرِ ناقلا می‌گذارد

نوشته شده توسط رامین در ۱۶ دی ۱۳۹۱

همه‌یِ ما داستان‌هایِ زیادی شنیده‌ایم از قهرمانان‌ای که با پلیدی‌ها مبارزه می‌کنند ولی وقتی به قدرت می‌رسند خودِشان تبدیل به اهریمن می‌شوند. این موضوع چندان بی‌ربط به داستانِ کمپانیِ گوگل نیست، شرکتی که روزگاری نه چندان دور بزرگ‌ترین دشمنِ انحصار طلبی و مدافعِ حریمِ خصوصی بود، امروز دارد تبدیل می‌شود به بزرگ‌ترین نقض کننده‌یِ حریمِ خصوصی (البته بعد از فیس‌بوک قاعدتاً) و یکی از غول‌هایِ انحصار طلبی.
googlecuffs
داستان از کجا شروع می‌شود؟
بیایید فرض کنیم شما در کشورِ بی ادبِ آمریکایِ جهانخوار زندگی می‌کنید. یک روز از خواب بیدار می‌شوید و می‌بینید پلیس در خانه‌ی شماست به خاطرِ این‌که یک فیلم را از اینترنت به صورت غیرقانونی دانلود کرده‌اید (داستان است! زیاد به محتوایِ آن گیر ندهید!). شما دستگیر می‌شوید ولی این پایان ماجرا نیست…
پلیس لیستی از محتوایِ مجرمانه‌ای که در طولِ حیاتتان در جستجویِ آن‌ها بوده‌اید را به پرونده‌تان اضافه می‌کند و بعد لیستی از افراد که با آن‌ها در ارتباط بوده‌اید و ریزِ مکاتباتتان، حتی آن‌هایی را که حذف کرده‌اید. صفحاتی از وب را که مشاهده کرده‌اید، عکس‌هایی که دیده‌اید، جاهایی که رفته‌اید، کتاب‌هایی که خوانده‌اید، فیلم‌هایی که دیده‌اید و هزاران چیزِ دیگر…
ولی همه‌یِ این‌ها از کجا سر و کله‌شان پیدا شد؟
درستgoogle هست زدید «ناظرِ کبیر شما را می‌نگرد»،
شما از سرویسِ جیمیل استفاده می‌کنید، سرویسی که ایمیل‌هایِ شما را حتی بعد از آنکه پاک کردید هنوز نگه‌داری می‌کند و در صورتِ لزوم آن‌ها را در اختیار دولت قرار می‌دهد.[۱]
شما از سرویسِ جستجویِ گوگل استفاده می‌کنید، سرویسی که ردِ پایِ شما را در اینترنت دنبال می‌کند و می‌تواند آن را در اختیاراتِ شرکت‌هایِ تجاری قرار دهد.[۲][۳]
شما از یوتیوب، گوگل درایو، ریدر، و ده‌ها ابزارِ دیگرِ گوگل استفاده می‌کنید که اطلاعاتِ شما را به صورتِ یکپارچه دریافت و ذخیره می‌کنند.[۴]
این‌ها را بگذاریم کنارِ اینکه:
گوگل از ارائه‌یِ اپلیکیشنِ یوتیوب برایِ ویندوزفون جلوگیری کرد.[۵]
گوگل از ارائه‌یِ اپلیکیشنِ گوگل مپز برایِ ویندوزفون جلوگیری کرد.[۶]
گوگل اپلیکیشن‌های مارکت را کنترل می‌کند.
گوگل سیستم عاملِ بسته‌یِ اندروید را به عنوانِ متن باز منتشر کرده.[۷][۸]
گوگل در محصولاتش به صورتِ رایگان از فایل‌هایِ متنیِ آزاد پشتیبانی نمی‌کند.[۹]
و ده‌ها دلیلِ دیگر برایِ اینکه بدانیم گوگل دارد پا می‌گذارد جایِ پایِ گرگِ پیرِ ناقلا...[۱۰][۱۱]

تصاویر:

http://www.maximumpc.com/article/features/googles_real_names_policy_evil

http://mindblog.dericbownds.net/2007/10/googles-evil-eye.html